سیرک : احمد حیدر بیگی

احمدحیدر بیگی

سیـرک


مرا به صحنه می برند


در پوستین گرگ


تا شما را بترسانم


(سـیما) و(صـدا) ی من این نیست


در پشت(صحنه) انسانم


امّا نـبایـد بدانـیـد


تا لایـق همیـن باشـم


که می بـــیــنــیـد
                                              شاعر :احمد حیدر بیگی

غزل _ثانیه ها

 

دقیقه های بدون تو نفرت انگیزند
و درد بر در و دیوار خانه می ریزند


شکوفه های درختان خانه هم انگار
بدون تو همه در انتظار پاییزند


دو چشم منتظر من چرا نمی فهمند
که باید از تو و چشمان تو بپرهیزند؟


چقدر نبض دلم تند می زند ،انگار
تمام ثانیه ها از سکوت لبریزند


و لحظه ای که تو باید می آمدی هم رفت
نشد اهالی اینجا ز شوق برخیزند


نشد من و تو برای همیشه ما باشیم
نشدنگاه من وتوبه هم در آمیزند
***
تمام روز بدون هدف در این فکرم
که لحظه های بدون تو نفرت انگیزند

شعر از :روشنک ارتیاعی

از نشریه شعر سال پانزدهم زمستان 85