شعر فروغ فرخزاد در مورد مادر

 
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
در آستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی  می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت می کند به تمام گل ها
و فوت می کند به تمام ماهی ها
و فوت می کند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد ...
 ...........................................

شعر فریدون مشیری در مورد مادر

 
تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه دربر داشتن
صبح، از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن
شامگه ، چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاک و اختر داشتن
چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
حشمت و جاه سلیمان یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن
بر تو ارزانی که ما را خوشتر است :
لذت یک لحظه مادر داشتن
 ..........................................

شعر مهدی اخوان ثالث در مورد مادر

 
بیمارم ، مادر جان !
می دانم ،می بینی
می بینم ، میدانی
می ترسی ، می لرزی
از کارم ، رفتارم ، مادر جان !
می دانم ، می بینی
گه گریم ،گه خندم
گه گیجم ،گه مستم
و هر شب تا روزش
بیدارم ، بیدارم ، مادر جان !
می دانم ، می دانی
کز دنیا ، وز هستی
هشیاری ، یا مستی
از مادر ، از خواهر
از دختر ، از همسر
از این یک ، و آن دیگر
بیزارم ، بیزارم ، مادر جان!
من دردم بی ساحل .
تو رنجت بی حاصل .
ساحر شو ، جادو کن
درمان کن ، دارو کن
بیمارم ، بیمارم ، بیمارم ، مادر جان !


........................................................
شعر مادر از عبدالجبار کاکایی

مادر کنار باغچه تنها نشسته است
سرشار از سکوت و مدارا نشسته است
 
اشکش کبوترانه به سوگ کبوتري
بر نرده هاي خيس تماشا نشسته است
 
مادر فرشته اي ست که من فکر مي کنم
بر روي خاک معجزه آسا نشسته است
 
مادر پرنده اي ست که با بال هاي خيس
بر شاخه ي شکسته ي رويا نشسته است
 
مي ترسم آنقدر که گمان مي کنم زني
بر پرتگاه آخر دنيا نشسته است
 
مادر بايست تا بنشيند غبار ياس
مي خواهم او بايستد اما، نشسته است